ღ معارف مهدویت ღ
السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته

بخش های دیگر

فتوبلاگ من
پرسش و پاسخ
یادداشت بازدیدکنندگان
گالری وبلاگ

صفحات وبلاگ

واسطه فيض

نظرسنجی

نظرتون درباره اين وبلاگ
عالي
خوب
متوسط
ضعيف



جستجو

دوستان من

 کوثر چیست؟
حجت‌الاسلام والمسلمين قرائتي

یکی از القاب حضرت زهرا سلام الله علیها کوثر است. در قرآن نیز سوره‌ای است که به نام ایشان معروف شده است. كوثر، بزرگ‏ترين هدية الهى است، زیرا هدیة اشرف معبود به اشرف مخلوقات است و این هدیة نفیس در كوچك‌ترين سورة قرآن مطرح شده است: « إِنَّآ أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ».


چرا این هدیه، نفیس است؟ در ماجراى فتح مكه كه مشركان دسته دسته و فوج فوج به اسلام وارد مى‏شدند، خداوند، تنها دستور مى‏دهد که ای پیامبر تسبیح بگو: «رَأيتَ النَّاس يَدخلون فى دينِ اللَّه أفواجا فَسَبّح‏»؛ اما وقتى به او می‌گوید ما به تو كوثر عطا کردیم دستور می‌دهد: «فصلّ لربّك؛ ای پيامبر نماز بگذار». گويا اهميّت كوثر از اسلام آوردن مشركان بيش‏تر است. برویم سراغ قرآن ببینیم معنای کوثر چیست؟

إِنَّآ أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ[1]

در آخرین آية سورة کوثر، خداوند متعال مى‏فرمايد: «إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ». از این آیه استفاده مى‏شود كه مراد از كوثر چيزى ضد ابتر است؛ عرب به افراد بى ‏عقبه و بى ‏نسل كه فرزند پسر ندارند و با مردن، آثارشان محو مى ‏شود، ابتر مى‏ گويد.

البتّه كوثر، معنايى عام دارد و شامل هر خير كثير مى ‏شود؛ ولی مقصود خداوند از کوثر در این آیه، هیچ چیز نیست مگر همان ذریه پاک رسول‌الله از نسل فاطمه زهرا سلام الله علیها. زیرا:

* اگر مراد از كوثر اخلاق نيك باشد، پيامبر که داراى خلق عظيم بود. «وَإِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ»[2] بر این اساس معنا ندارد که خداوند به ایشان چیزی بدهد که خود داراست.

* اگر مراد از كوثر، عبادت باشد، حضرتش به قدرى عبادت مى‏ كرد كه آيه نازل شد: «ما قرآن را نفرستاديم تا اين گونه خود را به مشقّت اندازى؛ مَا أَنزَلْنَا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقَى[3]

* اگر مراد از كوثر، امّت كثير باشد، طبق وعدة الهى اسلام بر تمام جهان غالب خواهد شد: «لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ».[4]

* اگر مراد از كوثر، شفاعت باشد، خدا تا جايى كه پيامبر راضى شود از امّت او مى‏بخشد: «وَلَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضَى».[5]

پس مراد همان ذریه اوست به خصوص با توجه به شأن نزول این سوره، معلوم می‌شود که غیر فرزندان حضرت فاطمه سلام الله علیها چیز دیگری مراد نمی‌باشد.

مقایسه‌ای بین دو سورة کوثر و تکاثر

1. كوثر ارزش است و تكاثر ضدّ ارزش، زيرا اولى عطيّه الهى است كه دنباله‏ اش ذكر خداست: « أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ، فَصَلِّ...» ولی دوّمى يك رقابت منفى كه دنباله ‏اش غفلت از خداست: «أَلْهَاكُمُ التَّكَاثُرُ».

2. كوثر ما را به مسجد مى ‏برد براى نماز: «فَصَلِّ لِرَبِّكَ‏» و تكاثر ما را به گورستان مى ‏برد براى سرشمارى مردگان: « حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ».

3. در عطاى كوثر بشارت است: «إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ»؛ و در تكاثر تهديدهاى پى در پى: « كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ ثُمَّ كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ».

4. كوثر، عامل رابطه با خالق است: «أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ، فَصَلِّ...‏» و تكاثر، وسيله‏ اى براى سرگرمى با مخلوق: «أَلْهَاكُمُ التَّكَاثُرُ».

**

حاشیه

شأن نزول سورة کوثر

عاص بن‏ وائل سهمي، یکی از مشرکان مکه بود. یک روز کنار باب بنی السهم، يکي از درهاي مسجد الحرام، با رسول گرامي اسلام ملاقات کرد و با آن حضرت به گفت‌وگو پرداخت. قريشي‏ها که شاهد اين منظره بودند از او پرسیدند: «با چه شخصي سخن مي‏گفتي؟» پاسخ داد: «با ابتر!»

اين پاسخ به آن رو ‏بود که آن حضرت فرزند پسری نداشت و عرب جاهلي کساني را که داراي فرزند پسر نباشند «ابتر» قلمداد مي‏کرد؛ زيرا تنها راه استمرار اهداف فرد را در وجود پسر مي‏دانستند. در این هنگام سورة کوثر نازل شد و بیان داشت: «که آن کسی که گفت ابتر خودش ابتر است.»[6] این خبر غیبی محقق شد. پیامبر نسلش استمرار پیدا کرد و نسل عاص بن وائل از بین رفت و نابود شد.



[1]. سوره کوثر/ 1.

[2]. سوره قلم/ 4.

[3]. سوره طه/ 2.

[4]. سوره توبه/ 33.

[5]. سوره ضحى/ 5.

[6]. مجمع البيان، ج ‏5، ص ‏549؛ الميزان، ج‏ 20، ص ‏372؛ درالمنثور، ج ‏8، ص ‏652.


نوشته شده در تاريخ شنبه سی ام فروردین 1393 توسط

وثيقه

يكي از نكات مهم در داستان حضرت يوسف عليه السلام ، آن است كه وقتي زمان قحطي رسيد، برادران آن حضرت، بدون بنيامين و براي گرفتن گندم به نزد او آمدند. حضرت يوسف عليه السلام وعده داد كه اگر در مرتبه بعد بنيامين را نيز بياورند، سهمي به او اختصاص خواهد داد. آنها با خوشحالي نزد پدر آمدند و از او خواستند كه بنيامين را با آنها بفرستد، اما چون در گذشته دچار خطايي درباره حضرت يوسف عليه السلام شده بودند،‌حضرت يعقوب عليه السلام اين خواسته را قبول نفرمود و كوتاهي گذشته را يادآور شد و فرمود: «آيا در مورد او اطمينان كنم، همان گونه كه در مورد برادرش (يوسف) اطمينان كردم (و ديديد كه چه شد)؟»[5]

پس از اصرار فراوان برادران، ‌حضرت يعقوب عليه السلام شرطي را گذاشت كه به نظر مي‌آيد همين شرط براي ظهور امام زمان عليه السلام نيز وجود دارد. ايشان خطاب به پسرانش فرمود: «من هرگز او را با شما نخواهم فرستاد، تا با من، با نام خدا پيمان استواري ببنديد که حتماً او را نزد من باز آوريد، مگر آنکه گرفتار [حادثه‌اي] شويد و هنگامي كه آنها وثيقه (پيمان استوار) خود را در اختيار او گذاردند، گفت: خداوند، نسبت به آنچه مي‌گوييم، ناظر و نگهبان است!»[6]

در مورد امام زمان عليه السلام نيز همين طور است. ما مكرر مي‌گوييم: «خدايا، امام زمان عليه السلام را بفرست تا از او اطاعت كنيم و در خدمتش باشيم»، اما خداي متعال مي‌گويد: «شما در مورد يازده‌ امام گذشته، بد عمل كرديد و مقصر هستيد.  پس بايد حُسن نيت و اصلاح عمل و رفتارتان را اثبات کنيد، تا امام آخرتان را به سوي شما برگردانم.»

آقاي محمد يوسفيان

مجله امان


نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و نهم فروردین 1393 توسط
 راهی جز این نیست !
دکتر محمد صابر جعفری

  قابیل فکر می‌کرد هابیل را محو خواهد کرد‌، اما هابیل ماند و قابیل محو گردید و در خاطره تاریخ، منفور.

* همه برادران کوشیدند یوسف علیه السلام مطرح نگردد. او را در چاه افکندند و پنداشتند یوسف دیگر گم شده و نخواهد ماند، حتی وجود او را انکار کردند و گفتند: خوراک گرگ شده، و خون دروغین را برای پدر شاهد آوردند، اما یوسف علیه السلام سربلند شد و عزت یافت. عزیز مصر شد و داستان عزت او بهترین داستان و احسن القصص.

* می‌پنداشتند اگر در قراداد و صلح حدیبیه، واژه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از متن قرارداد حذف شود، رسول خدا حذف شده است؛ هر چند کسی جرأت نداشت، چنین کاری کند و پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم برای مصلحت حفظ دین و مسلمین، خود، واژه4 رسول خدا را از جلوی نام محمد صلی الله علیه و آله و سلم پاک کرد، اما همه عالم، دوست و دشمن، در حیرت نام و رسالت اوست.

* می‌پنداشتند اگر پنج یا شش نفر گرد هم آیند و از همه ابزارها مدد بگیرند، علی علیه السلام حذف خواهد شد، اما علی علیه السلام حذف نشد و دیروز و امروز و یقیناً فردا، آن‌که سخنی برای گفتن و راهی برای پیمودن دارد، علی علیه السلام است.

* همه خواستند حسین علیه السلام را لگدکوب اسب‌ها کنند. خیمه‌ها‌ را نیز سوزاندند؛ حتی به کودک شش ماهه‌اش هم رحم نکردند. احدی از مردان باقی نماند جز شخصیتی که چون در آن زمان بیمار بود و می‌پنداشتند از دنیا می‌رود. زنان را اسیر کرده و پنداشتند، از بردگی‌شان نتیجه خواهند گرفت. اما بر عکس، آنچه ماند و آن‌که عزت یافت و همیشه ماند، حسین علیه السلام بود و زینب علیها السلام و سجاد علیه السلام و کربلا.

* می‌پنداشتند اگر کودکان و زنان فراوانی را به مسلخ مرگ ببرند و جاسوسان فراوانی بگمارند، مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف متولد نخواهد شد و از او نامی نخواهد بود، اما مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف موسی‌وار، بر امواج نیل حوادث، سوار شد و به سلامت از جلوی دیدگان جاسوسان، عبور کرد. سال‌هاست جاسوسان و مستکبران عالم به دنبال دسیسه بر ضد اویند، اما او هر روز محبوب‌تر می‌شود و نامش عالم‌گیر‌تر. همین دلیل کافی است که برای محبوبیت‌ جهانی او به دنبال جایگزین‌ باشند و منجیان تقلّبی، معرفی‌ کنند.

* وقتی از مکانی به مکان دیگر تبعیدت کنند، حتی کشورهای اسلامی، راهی برای تو نگشایند و راهت ندهند، ناگاه می‌بینی هنگام ورود، تمام ایران به استقبال و هنگام رفتنت، تمام جهان به بدرقه آمده‌اند.

* وقتی زمانی را برای مساعدت پدر پیر نابینایت، از  درس و بحث و حوزه علمیه قم، می‌گذری و راهی مشهد می‌شوی، دل می‌کَنی از محبوبت، از قم و فضای آن، خدا چنان عزیزت می‌کند که تمام رجال سیاسی دنیا در مقابل عزتت، متحیرند و حیران؛ و تمام آزادگان، عاشقانه به تو دل می‌بندند. این‌ها مصداق عزت است.


* راه عزت چیست؟ اگر خدا عزیز است که هست: (‌إنَّ اللّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ)[1]. اگر همه عزت‌ها و سر‌بلندی‌ها و غیر‌قابل نفوذ بودن‌ها و سستی نشان ندادن‌ها از خداست، که هست‌:(فَإِنَّ العِزَّةَ لِلهِ جَمِيعًا)[2] اگر خدا عزت می‌دهد و کسی نمی‌تواند عزیز خدا را ذلیل کند، پس راه‌کاری جز با گره خوردن با خدا قابل تصور نیست: (تُعِزُّ مَن تَشَاء وَتُذِلُّ مَن تَشَاء) [3]

 * برخی فکر می‌کنند با زرنگی و تقلّب، می‌توانند عزت پیدا کنند. پندارشان این است که راهی بیابند تا دلها را به خود متمایل کنند. لذا با میل و هوس‌های افراد و مریدان ‌سخن می‌گویند؛ تغییر موضع می‌دهند‌. رنگ عوض می‌کنند و سلام و صلوات یا کف و سوت دیگران، برایشان مهم است. می‌کوشند تا محبوب شوند. تلاش می‌کنند تا اسم و رسمی بیابند. دیگران را له می‌کنند و لگدکوب تهمت‌ها، تا جایگاهی بیابند. اما غافل از آن‌که ابرهه نتوانست دل مردمان را به خود و خانه ساختة خود جذب کند و دل آنان را از ساخته خدایی برکند.

 * نه با حسادت می‌توان به عزت رسید؛ نه با مکر و حیله و خدعه؛ نه با برنامه‌ریزی و ترفند. آن‌که محبوبیت بخواهد، راه آن در قرآن آمده: (إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَنُ وُدًّا)؛ [4] «کسانی که اهل ایمان و عمل صالح‌ باشند، خدا در دل‌ها محبت آنان را می‌افکند.» جالب این جاست که خدا به همین‌ها وعده عزت در عالم را داده و آنان را از همه بالاتر و عزیزتر قرار می‌دهد : (وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُم فِي الْأَرْضِ)[5].

* روی پای خود ایستادن‌، به این و آن وابسته نبودن، بر سفره منّت محصول این کشور و آن کشور ننشستن، بخشی از عزتی است که یک جامعه و امت باید به آن بپردازد.



[1]- سوره بقره/209.

[2]- سوره نساء/139.

[3]- سوره آل عمران/26.

[4]- سوره نوح/23.

[5]- سوره نور/55.

مجله امان


نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و پنجم فروردین 1393 توسط

ویژگی ها و فضائل حضرت ام البنین علیها السلام

در هنگام شهادت مولاى متقیان حضرت على بن ابى طالب علیه السلام فرزند بزرگ ام البنین، عباس بن على علیه السلام در حدود چهارده سال سن داشت و برادرانش از او كم سن تر بودند. بعد از آن، فداكارى مادر بزرگوارشان و رهنمودهاى حسنین علیهماالسلام چراغ راه آنان بود.



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و چهارم فروردین 1393 توسط

خوب است که مادر دل تر داشته باشد

دور و بَر خود چند پسر داشته باشد

خوب است که مادر نرود جز به ره عشق

چون فاطمه احساس خطر داشته باشد

خوب است برای مدد زاده ی حیدر

از نسلِ علی سایه ی  سَر داشته باشد

می گفت به فرزندِ یَلَش مادرِ عبّاس

بایست علمدار جگر داشته باشد

خوب است که در لشکرِ خود زاده ی زهرا

بالای سَرِ خیمه قمر داشته باشد

وقتی خطری مایه ی تهدید امام است

اینجاست که باید سپر داشته باشد

روزی که امان نامه ی کفّار بیاید

دل باید از این فتنه خبر داشته باشد

حیف است که خون با عرقِ شرم نریزیم

چون اهل حَرَم دیده ی تَر داشته باشد


با فاطمه گویم که منم دل نگرانت

جانِ پسرانم به فدای پسرانت


یا امِّ بنین حالِ گرفتار ندیدی

دستانِ قَلَم، اشکِ علمدار ندیدی

بر پیکرِ بی دستِ علمدارِ رشیدَت

آشفتگیِ سیّد و سالار ندیدی

مادر به خدا بس که وفا داشت ابالفضل

غوغای مُواساتِ سپهدار ندیدی

گر آب نیاورد نگو آبرویش رفت

در بارش آن دیده و رخسار ندیدی

یک لشکرِ قد ارکه بنشست به زانو

پا تا سَرِ او تیر چُنان خار، ندیدی

شقُّ القمر کوفه که در علقمه رُخ داد

تکرارِ رُخ حیدر کرّار ندیدی

آنقدر ادب داشت که با سَر به زمین خورد

سجّاده ی خون بر بدن یار ندیدی

پس داد هر آن درس که در نزد تو آموخت

بالندگیِ مکتبِ ایثار ندیدی


مادر که شود امِّ بنین هیچ غمی نیست

در عهد و وفای پسرش هیچ کمی نیست

 استاد لطیفیان

برگرفته از وبلاگ متعلق به موسسه آموزشي علمدار

 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و چهارم فروردین 1393 توسط

جهالت

ظلم و جفاي برادران حضرت يوسف به ايشان و برادرش را از جهاتي مي‌توان به جفاي امت به امام عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف و اهل بيت پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم تشبيه كرد؛ زيرا بعضي مي‌گويند: «مگر اهل‌بيت پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم چه ويژگي‌هايي دارند كه نزد خداي متعال و رسول گرامي‌اش از ديگران محبوب‌ترند؟» اما بايد دانست كه تمام افعال خداوند، حكيمانه است و دليل محبت ويژه خدا به اين خاندان هم، آگاهي به صفات ممتاز آنهاست. درست مثل حضرت يعقوب عليه السلام كه در يوسف عليه السلام چيزي را مي‌ديد كه در پسران ديگرش نبود و به همين دليل، او را بيشتر دوست مي‌داشت، ولي برادران حضرت يوسف اين را درك نمي‌كردند و جاهلانه مي‌گفتند: ( لَيوسُفُ و أَخُوهُ اَحَبُّ إلي أبِينا مِنّا وَ نَحنُ عُصبَةٌ)؛[2] «يوسف و برادرش نزد پدر، از ما محبوب‌ترند؛ در حالي كه ما گروه نيرومندي هستيم!»

شگفت آنكه برادران يوسف به قدري در جهالت خود افراط كردند كه حتي پيامبر زمان خود را گمراه دانستند و اظهار داشتند: )اِنَّ أبانا لفي ضلالٍ مبينِ)[3] ؛ «پدر ما در گمراهي آشكار است!» اما ناداني آنان به همين جا ختم نشد و آنان به جاي اصلاح اخلاق و رفتار خود، براي اينكه در نزد پدر آبرويي بيابند، كمر به قتل حضرت يوسف عليه السلام بستند و گفتند: )اقْتُلُواْ يُوسُفَ أَوِ اطْرَحُوهُ أَرْضًا يَخْلُ لَكُمْ وَجْهُ أَبِيكُمْ ([4]؛ «يوسف را بكشيد يا او را به سرزمين دور دستي بيفكنيد تا توجه پدر، فقط به شما باشد.» آري يکي از حکمت‌هاي غيبت حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف در روايات نيز ترس از کشته شدن، بيان شده است.

محمد يوسفيان

مجله امان


نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و دوم فروردین 1393 توسط

پر کن دوباره کيْل مرا ايها العزيز

آخر کجا روم، به کجا ايها العزيز

رو از من شکسته مگردان که سال‌هاست

رو کرده‌ام به سوي شما ايها العزيز

جان را گرفته‌ام به سرِ دست و آمدم

از کوره راه‌هاي بلا ايها العزيز

وادي به وادي آمده‌‌ام از درت مران

وا کن دري به روي گدا ايها العزيز

چيزي که از بزرگي تو کم نمي‌شود

اين کاسه را ... فاوف لنا... ايها العزيز

خالي‌تر از دو چشم من اين جان نيمه جان

محتاج يک نگاه تو يا ايها العزيز

ما، جان و مال باختگان را رها مکن

بگذار بگذرد شب ما ايها العزيز

دستم تهي است... راه بيابان گرفته‌ام

دست من و نگاه شما ايها العزيز

سقلاطوني

مجله امان


نوشته شده در تاريخ پنج شنبه بیست و یکم فروردین 1393 توسط

جانشینان خداوند در جهان
حجت‌الاسلام والمسلمین محسن قرائتی

(وَعَدَ اللهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُم فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ وَ لَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضَى لَهُمْ وَ لَيُبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا يَعْبُدُونَنِي لَا يُشْرِكُونَ بِي شَيْئًا وَ مَن كَفَرَ بَعْدَ ذَلِكَ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ(؛ «خداوند به کسانى از شما که ايمان آورده و کارهاى شايسته انجام داده‏اند وعده داده است که قطعاً آنان را حکمران روى زمين خواهد کرد، همان گونه که به پيشينيان آنها خلافت روى زمين را بخشيد؛ و دين و آيينى را که براى آنان پسنديده است برای آنان استقرار بخشد؛ و ترسشان را به امنيّت و آرامش تبدیل مى‏کند، آن‌چنان که (تنها) مرا مى‌پرستند و چيزى را شريک من نخواهند ساخت. و کسانى که پس از آن کافر شوند، آنها فاسقانند.»[1]

در روایات بسیاری از امام سجاد و امام باقر و امام صادق علیه السلام می‌خوانیم: مصداق کامل این آیه، روز حکومت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است.[2]

در قرآن، بارها به حکومت نهایی صالحان تصریح شده است، از جمله: سه مرتبه فرمود: (لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ)[3]یعنی اسلام بر همه ادیان پیروز خواهد شد. در جای دیگر فرمود: (أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصَّالِحُونَ)[4] یعنی بندگان صالح من وارث زمین خواهند شد و در جای دیگری از قرآن کریم می‌خوانیم: (وَالْعَاقِبَةُ لِلتَّقْوَى)[5] یا می‌فرماید: (وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ)[6]. مراد از جانشینی مؤمنان در آیه یا جانشینی از خداست و یا جانشینی از اقوام فاسد هلاک شده است.

«قرطبی» در تفسیر خود، درباره پیروزی کامل اسلام چند حدیث نقل می‌کند و می‌گوید: در زمین خانه‌ای نخواهد بود مگر آن‌که اسلام در آن خانه وارد خواهد شد.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در آخرین حج خود، در مسیر برگشت از مکّه (روز هیجدهم ذی‌الحجه) در غدیر خم به فرمان خداوند، حضرت علی علیه السلام را جانشین خود قرار داد، آیه نازل شد: )و رَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلاَمَ دِينًا)[7]؛ امروز من اسلام را برای شما پسندیدم. در این آیه نیز مورد وعده خداوند پیروزی آن دینی است که خدا پسندیده است؛ (دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضَى لَهُمْ)[8] و دینی که خدا پسندیده و اعلام کرده، همان مکتب غدیر خم است.

پیام‌هایی که از این آیه استفاده می‌شود به این قرار است:

1.‌ اسلام، دین آینده جهان است. آیندة تاریخ به سود مؤمنان و شکست سلطة کافران است. )وَعَدَاللهُ... لَیُمَکِّنَنَّ لَهُم دینَهُم).

2. به محرومان مؤمن، امید دهید تا فشار و سختی‌ها، آنها را مأیوس نکند. (وَعَدَ اللهُ الَّذِينَ آمَنُوا (.

3. کلید و رمز لیاقت برای به دست گرفتن حکومت گستردة حقّ، تنها ایمان و عمل صالح است. )الّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَات). به کسانی‌که اهل ایمان و عمل باشند، وعدة پیروزی داده شده، نه به آنان که تنها اهل ایمان باشند.

4. دین، از سیاست جدا نیست، بلکه سیاست و حکومت برای حفظ دین است.(لَيَسْتَخْلِفَنَّهُم... یَعْبُدُونَنِي).

5. در تبلیغ و ارشاد مردم، برای باور کردن آنان، بیان نمونه‌هایی از تاریخ گذشته مفید است.(كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ).

6. پیروزی نهایی اهل حقّ، یک سنت الهی است. (كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ).

7. هدف از پیروزی و حکومت اهل ایمان، استقرار دین الهی در زمین و رسیدن به توحید و امنیّت کامل است. (وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ ـ وَلَيُبَدِّلَنَّهُم ـ لَايُشْرِكُونَ).

8. دست خدا را در تحولات تاریخ ببینیم. (وَعَدَاللهُ... َلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ ـ لَيُبَدِّلَنَّهُم ).

9. دین اسلام، تنها دین مورد رضایت الهی است. (دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضَى لَهُمْ).

10. امنیّت در جامعه اسلامی، شرایط مناسبی برای عبادت فراهم می‌سازد. ( أَمْنًا يَعْبُدُونَنِي). (هدف نهایی وعده‌های الهی، عبادت خالصانه خداوند است.)

12. عبادت خدا، زمانی کامل است که هیچ‌گونه شرکی در‌ آن نباشد. (يَعْبُدُونَنِي لَا يُشْرِكُونَ).

13. در حکومت صالحان نیز گروهی انحراف خواهند داشت. (وَعَدَالله... وَمَن كَفَرَ بَعْدَ ذَلِكَ).



[1] . سوره نور/55.

[2] . تفسیر نورالثقلین.

[3] . سوره توبه/33، سوره فتح/28، سوره صف/9.

[4] . سوره انبیا/105.

[5] . سوره طه/132.

[6] . سوره اعراف/128.

[7] . سوره مائده/3.

[8] . سوره نور/55.

برگرفته از مجله امان


نوشته شده در تاريخ پنج شنبه بیست و یکم فروردین 1393 توسط

اي سلسله در سلسله از نسل گل ياس

با نام دل انگيز تو گل مي‌کند احساس

سرگشته‌ترين شاعر دنيا به تو دارد

چشم نظري موقع هر لحظة حساس

يعني که جهان بي‌تو پر از پوچي محض است

اي کان شرف، حجت دين، اي شرف الناس

حس مي‌کند اين شاعر تو، لحظة آخر

با نام تو شمشير زده حضرت عباس

يعني که تو ذکر لب مايي و عزيزي

اي سلسله در سلسله از نسل گل ياس

ابراهيم قبله آرباطان

مجله امان


نوشته شده در تاريخ سه شنبه نوزدهم فروردین 1393 توسط

انتظار خورشيد

هر شب، منتظرِ طلوعِ خورشيدِ فردا هستيم؛ ‌اما معناي انتظار خورشيد، آن نيست كه تا صبح در تاريكي به سر ببريم، بلكه تا آمدن خورشيد، هر كس اتاق خود را روشن مي‌كند. يا در زمستان، منتظر فرا رسيدن بهار هستيم؛ ولي معنايش اين نيست كه در طول زمستان از سرما بلرزيم و اتاق خود را گرم نكنيم.

امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف در زمان غيبت همانند خورشيد پشت ابر است و ما منتظران رؤيت خورشيديم؛ اما اين بدان معنا نيست كه دست روي دست بگذاريم و هيچ كاري نكنيم، بلكه در زمان غيبت امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف بايد به مقدار توان خود با ظلم مبارزه كنيم و در صدد اصلاح خود و جامعه برآييم.

در روايت مي‌‌خوانيم: «أَفضلُ الأعمالِ إنتِظارُ الفَرَج؛[1] بهترينِ اعمال، ‌انتظار فرج [حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف] است.»

بر اساس اين حديث، انتظار، يک حالت نيست، بلكه عمل است. بنابراين منتظران واقعي، بايد اهل عمل باشند.

كسي كه منتظر مهمان است، آرام نمي‌نشيند و خانه را براي آمدن مهمان آماده مي‌كند. بنابراين آمادگي براي ظهور، با خودسازي، ‌امر به معروف،‌ دعوت به حق و آگاه‌سازي ديگران از وظايفي که در دوران غيبت امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف دارند، ممکن خواهد شد.

محمد يوسفيان

مجله امان


نوشته شده در تاريخ سه شنبه نوزدهم فروردین 1393 توسط

مردم دیده به هر سو نگرانند هنوز

چشم در راه تو صاحب نظرانند هنوز

لاله‌ها، شعله‌کش از سینه داغند به دشت

در غمت، همدم آتش جگرانند هنوز

از سراپردة غیبت، خبری باز فرست

که خبر یافتگان، بی‌خبرانند هنوز

رهروان، در سفر بادیه حیران تواَند

با تو آن عهد که بستند، برآنند هنوز

ذره ها در طلب طلعت رویت با مهر

 هم عنان تاخته چون نوسفرانند هنوز

طاقت از دست شد ای مردمک دیده! دمی

پرده بگشای که مردم نگرانند هنوز


نوشته شده در تاريخ دوشنبه هجدهم فروردین 1393 توسط
Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;} Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}