ღ معارف مهدویت ღ
السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته

بخش های دیگر

فتوبلاگ من
پرسش و پاسخ
یادداشت بازدیدکنندگان
گالری وبلاگ

صفحات وبلاگ

واسطه فيض

نظرسنجی

نظرتون درباره اين وبلاگ
عالي
خوب
متوسط
ضعيف



جستجو

دوستان من

اشاره

 گاه چنان از دین تصویر می‌شود که گویی دینداری به معنای زندگی با سختی، تحمل ناراحتی‌ها، سپران روزهای عمر با خمودی و کسلی است و هر چه نشاط و آرامش و زیبایی است در هم سوگند شدن با دنیا و مظاهر آن است؛ اما آیا آرامش مفهومی است که از دنیا خواهی و رفاه طلبی ریشه می‌گیرد یا مفهومی برخاسته از روح ایمان است؟ در بخش دوم این نوشتار می‌خواهیم به صورت گذرا در رواق انس با فرازهایی از زیارت آل یس و تأمل در برخی فرازها به آرامش برسیم.

 

سلام بر تو ای باب الهی

«السلام علیک یا باب الله و دیان دینه»

تشویش و اضطراب، گاه از دست و پا زدن‌های بسیار و نرسیدن به هدف پیش می‌آید. شکست‌های پشت سر هم، غالب افراد را دچار یأس و نگرانی از ناکامی می‌کند. گاه چون کسی هستیم که سعی به ورود از دیوارهای بلند باغ را دارد و هر بار این ناکامی را تجربه می‌کند، در حالی که در باز است و از آن غافلیم.

اینکه حضرت رسول (صلی الله و علیه و آله) مأمور به سدالأبواب(بستن همه درهای مشرف به مسجد) می‌شوند و تنها درب خانه امیرالمؤمنین (علیه السلام) را باز می‌گذارند، شاید تنها مثالی است برای اینکه حضرت علی (علیه السلام) تنها راه خدا است؛ امام فقط باب علم نیست؛ او در رحمت و مهر الهی و باب راهیابی به همه خوبی هاست و نشناختن این باب است که عین گمراهی و ناکامی است که:«من مات و لم یعرف إمام زمانه مات میتة جاهلیة».

اگر باب الهی بودن امام زمان (عج الله تعالی فرجه الشریف) را درک کردیم و ایشان را لحظه به لحظه باب و درب گشایش و فلاح یافتیم، هدف را مقابل خود می‌یابیم، نه تنها آن را دست یافتنی بلکه موجود و دست یافته می‌بینیم.

ناامیدی کاذب

اما یأس کاذبی ما را گرفته است؛ گاهی از این و آن می‌شنویم که زمان، زمان غیبت است و راه بسته. کسی نیست بپرسد که «باب الهی» بودن مگر غیبت و ظهور می‌شناسد؛ مگر می‌شود درب الهی، آن هم تنها راه، به روی بندگان بسته باشد؟!پس رود هستی بر کدام مسیر جریان دارد؟

اگر امام را در تمام صفات و شؤون، حاضر یافتیم، اندیشه‌ها و رفتارهایمان رنگ دیگری به خود می‌گیرد. در این صورت چنانچه تلاشت را بکنی همین امام که باب گشایش است، تو را به آنچه باید برسی می‌رساند؛ دیگر از شکستت نا امید نمی‌شوی، تعجیل‌ها به دلت راه نمی‌یابند تا نهادت را دچار برآشفتگی و اضطراب کنند. مهم آن است که بیکار ننشینی. در این صورت است که توکل کار را تمام می‌کند:«اَلْمُفَوِّضُ أَمْرَهُ إلَى اللّه‏ِ فى راحَةِ الأَبَدِ وَالعَيْشِ الدّائِمِ الرَّغَدِ وَالْمُفَوِّضُ حَقّا هُوَ الْعالى عَنْ كُلِّ هِمَّةٍ دُونَ اللّه‏ِ تَعالى؛[1] كسى كه كارهاى خود را به خدا بسپارد همواره از آسايش و خير و بركت در زندگى برخوردار است و واگذارنده حقيقى كارها به خدا، كسى است كه تمام همّتش تنها به سوى خدا باشد».

لحظه به لحظه با امام

«السلام علیک فی آناء لیلک و أطراف نهارک»

از عواملی که باعث می شود روح انسان با هر وزشی متلاطم و طوفانی شود، گناه است. گناه ایمان را می‌برد و ایمان است که «امن» می‌آورد. در این فراز به امام عرضه می داریم که من در لحظه لحظه تسلیم شما هستم. این ادعای بزرگی است، اما باید در مسیرش قدم برداریم.

گردش عقربه‌ها، آمدن روز و شب، زنگ‌های بیدار باشی است که مرا بیدار سازند. آمده‌اند تا مرا به یاد عهد خویش و میثاقی که با امام بسته‌ام بیندازند. استمرار این یاد است که مجالی برای تزیین و فریب شیطان نمی‌گذارد. در سایه این درک است که تمام حرکات انسان، رنگ پاکی به خود می گیرد. زبانش به صدق می‌گردد و کذب که از مهم‌ترین سبب‌های تشویش است رخت بر می‌بندد:«اَلصِّدْقُ طُمَأْنينَةٌ وَ الْكَذِبُ ريبَةٌ؛ راست‌گويى مايه آرامش و دروغ‌گويى مايه تشويش است».[2]

در رفتار با دیگران، آنچه که رخ می‌نماید، عدالت است که او با یاد امامی قدم بر می‌دارد که داعی عدالت دارد و این نوع رفتار است که دل را سامان می‌دهد و قرار می‌بخشد که عدل، یعنی قرار گرفتن هر چیز در جایش و حضرت صدیقه طاهره (س) در خطبه‌ای می‌فرمایند:«وَ الْعَدْلَ تَسْكينا لِلْقُلوبِ؛ عدل و داد را براى آرامش دل‏ها واجب نمود».[3]

پناه

«والغوث و الرحمة الواسعة»

گاه، تراکم گناهان، سایه سنگین نا امیدی را بر انسان می‌اندازد و نه تنها او را از برداشتن گام‌های جدید باز می‌دارد، بلکه خود، زمینه گناهان بعدی را پیش می‌آورد. از سویی برای برخورداری از ایمان با خود کلنجار می‌رود و از سویی درب‌ها را به روی خود بسته می‌بیند. این ها به آن خاطر است که وسعت مهربانی امام را با تنگ نظری‌ها و کینه ورزی‌های خود گره زده‌ایم و چون خود به امام می‌نگریم؛ حال آنکه بایست چون او به امام بنگریم که او خلیفة الله است در همه صفات. او رحمت الهی در زمین است و همواره پناه بندگان.

امام آن کشتی نجاتی است که مرا از موجهای سهمگین زمانه نیرنگ و ریا عبور می‌دهد و در پناه اوست که از تلاطم دریای طوفانی به ساحل آرامش می‌رسم.

من را به او سپرده‌اند

«السلام علیک أیها الإمام المأمون»

قرآن کریم بارها انسان را به ایمان دعوت می‌کند؛ ایمانی که اطمینان و آرامش یافتن با خداوند است و این دعوت را منحصر به اهل کفر نمی‌کند که از اهل ایمان نیز می‌خواهد که ایمان بیاورند:«یا أیها الذین آمَنوا آمِنوا...».

رسول و امام، خود به قله این اطمینان و آرامش رسیده‌اند و می‌خواهند دیگران را نیز با خود به اطمینان و آرامش برسانند چرا که آرامش حقیقی در ایمان است؛ امام صادق(علیه السلام) فرمود:«دل ميان سينه و گلوگاه لرزان است تا به ايمان گره خورد، و چون به ايمان بسته شد قرار گيرد و اين است گفتار خداى متعال: «وَ مَنْ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ يَهْدِ قَلْبَهُ‏؛ و آن كه ايمان به خدا آرد در دلش راه يابد و آرام گردد».[4]

آنان به برکت آن که ذره‌ای در این «ایمان» تردید نداشته‌اند و آن را از تمامیت نینداخته‌اند به این اوج رسیده‌اند:«الَّذينَ آمَنُوا وَ لَمْ يَلْبِسُوا إيمانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ؛ كسانى كه ايمان آورده‏اند و ايمان خود را به شرك نمى‏آلايند، ايمنى از آن ايشان است و ايشان هدايت يافتگانند» و در سایه این ایمان شایسته آن شده است که خدا بزرگ‌ترین امانت را، دینش را و خلقش را به او بسپارد. او «امین الله» است.

امام با برداشتن اسباب پریشانی و رساندن من به «ایمان» و اطمینان، در دلم قرار و سکونی می‌نشاند که خود بستر اصلی رشد ایمان است؛ اثر این ایمان است که در همنشینی با کسانی که نوری از ایمان در دلشان است، ما را تسکین می دهد چنان که فرمودند:«به راستى كه مؤمن با برادر مؤمنش آرامش پيدا مى‏كند، چنان كه تشنه، با آب خنك آرامش مى‏يابد»[5] و چه همراهی بهتر ومطمئن‌تر از امام که امام همراهی است دلسوز و مهربان و پناه بندگان که «الْإِمَامُ الْأَمِينُ الرَّفِيقُ وَ الْوَلَدُ الشَّفِيقُ‏ وَ الْأَخُ الشَّقِيقُ وَ كَالْأُمِّ الْبَرَّةِ بِالْوَلَدِ الصَّغِيرِ وَ مَفْزَعُ الْعِبَاد؛[6] امام، امينى رفيق، پدرى شفيق، و برادرى همزاد است، همانند مادرى نیكوكار نسبت به فرزند خردسال است، پناهگاه بندگان است».

 



[1] . مصباح الشريعه، ج 1، ص 175.

[2] . نهج الفصاحه، ح 1864.

[3] . من لايحضره الفقيه، ج 3، ص 568.

[4] . المحاسن، ج‏1، ص 249.

[5] . الكافى، ج 2، ص 247.

[6] . تحف العقول، ص 439.



[مجله شماره 47 : فروردین و اردیبهشت93 - اخلاق و تربیت مهدوی]

 


نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و دوم خرداد 1394 توسط
Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;} Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}